ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

465

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

به قتل نمود . حنين همان حرف اول خود را تكرار مىكرد ، لذا مأمون امر كرد ، او را در يكى از قلعه‌ها زندانى نمايند و كسى را مأمور كرد كه از وضع و رفتارش در زندان روز به روز حتى ساعت بساعت گزارش دهد . حنين يك سال در زندان ماند و در آنجا مشغول ترجمه و تأليف و تصنيف بود و توجهى به حال و وضع خود نداشت . پس از يك سال خليفه امر كرد او را احضار نمايند و شمشير و نطع « 1 » و ساير آلات شكنجه و درعين‌حال مقدارى درهم و دينار حاضر كردند . چون حنين بحضور خليفه رسيد مأمون به او گفت : دستورى كه دادم بايستى انجام مىشد . حالا هم بايد آنچه را از تو خواسته‌ام حاضر كنى . اگر حاضر شدى ، اين اموال از آن تو است و بيش از آن هم به تو خواهم داد و اگرنه با - سخت‌ترين عذاب و شكنجه روبرو گشته و كشته مىشوى . حنين گفت : من بامير المؤمنين گفته بودم ، كه من جز داروهاى شفابخش داروهاى ديگرى را نمىشناسم و درس آن را نخوانده‌ام . خليفه گفت : من هم تو را خواهم كشت . حنين گفت : خدائى دارم كه حق مرا خواهد گرفت و در روز رستاخيز داد مظلومان را مىگيرد . اگر امير المؤمنين تصميم دارد به خود ظلم كند ، مختار است . در اين حال خليفه تبسمى كرد و گفت : اى حنين خشنود باش و به خود دغدغه راه مده و بما اعتماد كن . اين كارها كه از ما نسبت به تو سر زد ، براى امتحان تو بود ، زيرا ما از كيد و دشمنى پادشاهان در حذر و احتياط هستيم و از طرفى قصد ما استفاده از دانش تست . حنين زمين ادب بوسيد و سپاسگزارى كرد . خليفه به او گفت : مانع تو از موافقت با ما با آنكه يقين بتصميم قطعى ما داشتى چه بود ؟ حنين گفت : اى امير المؤمنين ! دو چيز مانع شد . خليفه پرسيد آن دو مانع كدامند ؟ حنين جواب داد ، دو مانع من دين و

--> ( 1 ) - نطع سفرهء چرمى بزرگى بود كه براى سر بريدن اشخاص مىآوردند و محكوم به قتل را روى آن مىنشانيدند و جلاد با يك ضربت شمشير سر از بدن محكوم جدا مىكرد و مقتول در همان سفره جان مىداد و خون او در همان نطع مىريخت ( مترجم ) .